تبليغاتX
تراوشات یک مغز پریود
كاش مي شد بيداري و آرامش را با هم جمع كرد
باراك حسين اوباما در چهارم اوت سال 1961 در جزيره‌ هاوايي متولد شد. پدرش سنيور باراك اوباما كه در روستاي كوچكي در كنيا متولد شده بود، در همين روستا به همراه پدر خود كه چوپاني مي‌كرد و برده‌ انگليسي‌ها بود، روزگار مي‌گذراند.

«آن دانهم» مادر باراك كه سفيدپوست و اصالتا آمريكايي بود، در شهر كوچك كانزاس بزرگ شده بود. پدرش در دوران بحران اقتصادي سال 1929 به كار سخت و مشقت بار در سكوهاي حفاري و استخراج نفت مشغول بود. پدر «آن» پس از حمله هوايي غافلگيرانه‌ نيروهاي ژاپني به پرل هاربر براي خدمت در جنگ جهاني دوم ثبت‌نام كرد و در همين برهه زماني بود كه در يونيفورم ارتش آمريكا به اقصي نقاط اروپا سفر كرد. مادر باراك در خط توليد بمب در كارخانه بمب‌سازي مشغول به كار شد و با پايان يافتن جنگ دوم جهاني به همراه پدر خود در كالج‌هاي جي.آي.بيل (G I.Bill) كه به منظور حمايت از كهنه‌ سربازان بازگشته از جنگ و كمك به خانواده‌هايشان تاسيس شده بود و امكاناتي نظير مسكن و ساير خدمات اجتماعي را در اختيار آنان قرار مي‌داد، به تحصيل پرداخت.
مادر باراك به همراه پدرش توانست از طريق برنامه فدرال مسكن كه توسط دولت آمريكا ارائه شده بود، خانه‌دار شده و به هاوايي نقل مكان كند. در اين زمان پدر اوباما در كنيا موفق شد از دانشگاهي در هاوايي بورسيه دريافت كند و اين موفقيت تحصيلي در واقع پاياني بود بر همه روزها و سال‌هايي كه با پدر خود در ناشناخته‌ترين روستاهاي كنيا به چوپاني مشغول بود. او اكنون مي‌توانست براي ادامه‌ تحصيلات وارد دانشگاهي در هاوايي شود. «آن» (مادر باراك) در اين شهر با پدر باراك آشنا شد و اين آشنايي به ازدواج كشيده شد. اما اين ازدواج دوامي نداشت و «آن» و همسرش وقتي باراك تنها دو سال سن داشت، از يكديگر جدا شدند. پدر باراك اما لحظه‌اي از روياهاي خود دست نكشيد و تحصيلاتش را در سطح دكتراي تخصصي در دانشگاه هاروارد ادامه داد و سپس به زادگاهش كنيا بازگشت. باراك مدتي را در خانه‌ مادرش در هاوايي سپري كرد. مادر باراك پس از مدتي مجددا ازدواج كرد و به همراه شوهر جديدش كه يك دانشجوي اندونزيايي بود در سال 1967 به جاكارتا سفر كرد. باراك در پايتخت اندونزي به مدرسه رفت و در سن 10 سالگي براي زندگي با پدربزرگ مادري‌اش عازم هاوايي شد.
باراك سياهپوست اگر چه توانست به عنوان دانش‌آموز ممتاز دوران تحصيلات متوسطه را به پايان برساند، اما در كالج محل تحصيلش تنها سه سياهپو‌ست بودند كه او يكي از آنان بود و به گفته‌ خود در اين برهه براي نخستين بار به عنوان يك آمريكايي آفريقايي تبار طعم تلخ تبعيض نژادي را چشيد. باراك دوران سخت تثبيت هويتش را در بطن چنين جامعه‌اي فرا روي خود داشت.
باراك كه جهد و جد پدرش براي دستيابي به درجات عالي تحصيلي و پيمودن مدارج ترقي را با گوشت و استخوانش حس كرده بود، موانع و مشكلات نژادي را در هم كوبيد و در سال 1983 در رشته علوم سياسي از دانشگاه كلمبيا فارغ‌التحصيل شد. زبانه‌هاي آتش جاه‌طلبي و پيشرفت در باراك جوان هرگز فروكش نكرد. او كه آ‌موزه‌ها و تعليمات مادرش، يعني اهميت خدمت به كشور و احساس يكدلي و يكرنگي را به خاطر داشت، به عنوان گرداننده‌ وارد گروهي تقريبا مذهبي شد كه هدف و برنامه آن بهبود وضعيت معيشتي در مناطق حومه‌اي و عمدتا فقيرنشين بود. اين گروه به موفقيت‌ها و پيشرفت‌هايي نايل شد، اما باراك كم‌كم به اين نتيجه رسيد كه اگر به راستي روياي بهبود وضعيت معيشتي و ارتقاي سطح كيفي زندگي مردم را در سر مي‌پروراند، بايد اصلاحات را نه از سطح محلي و منطقه‌اي بلكه در مقياس ملي و با اصلاح قوانين و ايجاد برخي اصلاحات سياسي آغاز و پيگيري كند، لذا به دانشگاه هاروارد رفت و در سال 1991 مدرك دكتراي حقوق را از اين دانشگاه دريافت كرد.
وي همچنين نخستين آمريكايي سياهپوستي بود كه توانست به مقام رياست انجمن عالي حقوق دانشگاه هاروارد منصوب شود. باراك حسين اوباما سپس به شيكاگو رفت تا ضمن وكالت به تدريس حقوق و مباني قانون اساسي بپردازد. موفقيت‌هاي اوباماي جوان و جوياي نام، راه را براي وي جهت كسب نمايندگي حزب دموكرات در سناي آمريكا هموارتر كرد و سرانجام موفق شد كرسي نمايندگان سنا از ايالت ايلينويز را تصاحب كند.
رشد و پرورش يافتن در نقاط مختلف در ميان انسان‌هايي با عقايد و باورهاي گاه متضاد و گوناگون، بزرگترين و ارزشمندترين تجربه‌ زندگي باراك اوباما بود و همين مزيت به اوديسه‌ سياسي اين جوان سياهپوست روح و جان تازه‌اي بخشيد. در بحبوحه‌ مناقشات حزبي مجادلات سياسي و بحران‌هاي مالي و معيشتي دنياي معاصر، اوباما همچنان از اين قابليت و استعداد برخوردار بود كه نگاه طيف‌هاي اجتماعي و سياسي و فرهنگي مختلف را به سوي يك هدف سياسي و اجتماعي مشخص معطوف سازد. هدفي كه حل و فصل مشكلات و چالش‌هاي فرا روي مردم آمريكا را بر نيات و مقاصد سياسي و معيارهاي جناحي و حزبي ارجح مي‌داند.
وي همواره پيش قراول تلاش‌ها براي ايجاد اصلاحات در نظام سياسي و دولت حاكم بوش بوده و به عنوان عضو كميته رسيدگي به امور كهنه سربازان ارتش آ‌مريكا در زمينه مراقبت‌هاي بهداشتي و درماني اقدامات زيادي را صورت داده است. باراك اوباما و همسرش ميشل، داراي دو فرزند 8 ساله و 9 ساله هستند.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 23:2  توسط Gambler | 
دیشب تصمیم گرفتم مثل یک شهروند محترم برم زود عوارض ماشینم رو بدم

ساعت '8:39 شهرداری منطقه

می پرسم مسؤوول قسمت خودروها کیه؟

میگن آقای ح

میرم سمتش کارمندی کثیف با لباسهای چرک و چروک پشت میز نشسته و دستش تا آرنج توی دماغشه

من : سلام

کارمند( با لهجه ای دهاتی): چی میخوای؟

من: با اجازتون اومدم عوارض ماشینم رو بدم

کارمند: کارت

کارت ماشین رو میدم خدمتشون و با دستهای استریلش میگیرتش و محتویات دماغش رو می ماله بهش

کارمند: به اسم کیه؟

من: اگه نگاه کنید همه ی مشخصات رو کارت هست

با هزار بدبختی و زحمت موفق میشه وارد نرم افزار بشه

کارمند: حالا چی میخوای؟

من: عرض کردم خدمتتون اومدم عوارش ماشینمو بدم

کارمند: آها

تو( نه شما ) سال 83 و 85 رو ندادی الان میشه حدود سی هزار تومن

من: اگه ندادم پس چطور سالهای 84 و 86 و 87 ازم گرفتین؟

کارمند: من نمیدونم همینه که هست کامپیوتر که اشتباه نمیکنه!!

من که توی ادارات مختلف انواع بلاها سرم اومده همیشه آرشیوی از فیشهای پرداختی پیش خودم نگه میدارم.

فیش سالهای 83 و 85 رو درآوردم و دادم دستش و گفتم دیدی اشتباه شد.البته مشکل از این بیچاره نیست اپراتور یک در میان زده

فیشها رو گرفت و ثبت کرد

دوباره زد و مبلغ امسال صادر شد

12300 تومن

من: مگه چند درصد گرون شده؟ پارسال که 7400 بوده!

کارمند کمی به خودش فشار میاره و مثلا فکر میکنه و میگه:

خب شما سالهای قبل کم دادین

خنده ام میگیره........بهش میگم پدر جان سالهای قبل که همون مبلغی رو دادم که خودتون بهم فیش دادین خب اول کمی فکر کن بعد حرف بزن

نمیتونه جواب بده صداش میره بالا خب کم دادین من چیکار کنم

دیگه نمیتونم تحمل کنم سرش داد میزنم خاک بر سر من که توی این مملکت موندم و باید با تو عمله سر و کله بزنم... آخه آدم قحطی بود که تو رو گذاشتن اینجا

یه ارباب رجوع نادان برمیگرده و میگه آقای مهندس یکی دو تومن که چیزی نیست ایقدر خودتو عصبی میکنی!!

( خدایا من چه گناهی مرتکب شدم که منو اینجای دنیا تبعید کردی؟؟؟)

بر میگردم بهش میگم مردک اولا من دارم با کارمند اینجا حرف میزنم نه تو، ثانیا آخه نادان مساله دو سه هزار تومن من که نیست.........اینا تو پاچه ی همه میکنند ، میدونی چند تا خونه و ماشین توی این شهر هست؟......اگه سر همه کلاه بذارن میدونی چه پول اضافه ای میره تو حساب شهرداری؟........توی این مملکت بی صاحاب کی جواب میده؟.......یه آدم گردن کلفت همشو میل میکنه

ارباب رجوع احمق به فکر فرو میره و دیگه حرفی نمیزنه

کارمند بغلی که شاهد ماجراست میاد و میگه آقا ببخشید شما بفرمایید من خودم رسیدگی میکنم

فیش ها رو دوباره میگیره و یه نگاه میندازه

کارمند دوم: آقا شرمنده همکار من به جای 7400 زده 4700 و بجای 6400 زده 4600 پیش میاد شما ببخشید

من: موندم چی باید بگم؟.... فقط زل میزنم بهش

............................................................. 

پی نوشت 1: کلی از همکلاسهای من مهندسین بیکار هستند نمیگم همه لایق اند ولی خنگ هم نیستند

پی نوشت 2: با این وضعیت طبق برنامه در بیست سال آینده یک ابر قدرت منطقه ای و جهانی خواهیم بود

پی نوشت 3 : دمکراتیزه کردن اگه در همه ی جهان باعث بهبود وضعیت میشه در ایران وضع رو بدتر میکنه که بعدا توضیح میدم چرا؟

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:3  توسط Gambler | 

امروز سالمرگ مصدق است 

آیا به راستی کسی یادی کرد از کسی که روزگاری برای ایران مبارزه می کرد .
آیا کسی به یاد آورد حماسه مردان بزرگ را.
آیا کسی در دل به او آفرین گفت.
در کشوری که مردمانش به فراموشی تاریخی دچارند  و از این بابت سرامد در دنیا ،می دانم انتظار زیادی است که اگر  آزاد نیستیم آزاده باشیم
حالا 14 اسفندهای زیادی مانده مردان زیادی هستند که همچنان مبارزه می کنند ،برای ایران ،برای آزادی،برای آزادی ایران .
ممکن هست روزی موفق شویم تا به آزادی برسیم ،ممکن هم هست هیچ وقت موفق نشویم ، ولی آن روز خواهیم گفت گرچه آزاد نبودیم ولی آزادگی را هم به چند روزی زندگی با ذلت نفروختیم .
شاید ما که نه ولی مصدق را باور دارم که آزاده زیست و از آن مهمتر برای آزادی مردمش مبارزه کرد
راهش پر رهرو باد

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 22:22  توسط Gambler | 

آدمها با هم برابرند ، اما پولدارها محترمترند .

همه آدمها با هم برابرند ، اما دخترها پرطرفدارترند .

همه آدمها با هم برابرند ، اما بچه ها واجبترند .

همه آدمها با هم برابرند ، اما خانمها مقدمترند .

همه آدمها با هم برابرند ، اما سیاهها بدبختترند و سفیدها برترند...

البته تبعیضی در کارنیست .

در کل همه آدمها با هم برابرند ،

اما بعضیها برابرترند ....!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 12:22  توسط Gambler | 
امریکا
شما به رئیس‌جمهور امریکا می‌گویید: «مادرت رو...»! ولی اتفاق خاصی نمی‌افتد، فقط شما معروف می‌شوید و دربارهء مادر رئیس جمهور کتاب می‌نویسید و میلیون‌ها دلار درآمد کسب می‌کنید! اما بعد از آن، رئیس‌جمهور از شما به دادگاه شکایت می‌کند و شما مجبور می‌شوید که بابت غرامت، همهء‌ پولتان را به رئیس‌جمهور بدهید


انگلستان
شما به نخست‌وزیر انگلستان می‌گویید: «مادرت رو...»! نخست‌وزیر هم به شما می‌گوید: مادر خودت رو


فرانسه
شما به رئیس‌جمهور فرانسه می‌گویید: «مادرت رو...»! و بلافاصله میلیون‌ها نفر از مردم به خیابان‌ها می‌ریزند و در حمایت از شما، به رئیس‌جمهور می‌گویند: «مادرت رو...»! رئیس‌جمهور هم دربارهء جریحه ‌دار شدن احساساتش شعری می‌سراید و آنرا در روزنامه‌ها و مجلات و رادیو و تلویزیون منتشر می‌کند


ژاپن
شما به نخست‌وزیر ژاپن می‌گویید: «مادرت رو...»! نخست‌وزیر تعظیم می‌کند و به شما می‌گوید: ببخشید، ولی فکر نکنم مادرم از شما خوشش بیاد


آلمان
شما به صدراعظم آلمان می‌گویید: «مادرت رو...»! پلیس به.....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 22:6  توسط Gambler | 
خوابیدن با لیزا به خاطر لاک پشت  

 

پسرک دوازده ساله ؛ لاک پشت مرد ه ای که ماشین از رویش رد شده بود را با نخ می کشید.او وارد یکی از خانه های "فساد" اطراف آمستردام شد و گفت:

- من می خواهم با یکی از خانم هاصكس داشته باشم. پول هم دارم و تا به مقصودم نرسم از اینجا نمی روم.

گرداننده آنجا که همه به او "مامان" می گفتند و کاری با اخلاقیات و اینجور حرفها نداشت اندکی فکر کرد و گفت:

- باشه یکی از دخترها رو انتخاب کن

پسرک پرسید: هیچکدامشان بیماری مسری که ندارند؟

"مامان" گفت: نه ندارند   

پسرک که خیلی زبل بود گفت:

- تحقیق کردم و شنیدم همه آنهایی که با لیزا میخوابند بعدش باید یک آمپول بزنند. من هم لیزا را میخواهم، اصرار پسرک و پول توی دستش باعث شد که "مامان" راضی بشه. در حالی که لاک پشت مرده را می کشید وارد اتاق لیزا شد . ده دقیقه بعد آمد بیرون و پول را به "مامان" داد و می خواست بیرون برود که "مامان" پرسید:

- چرا تو درست کسی که بیماری مسری آمیزشی دارد را انتخاب کردی؟

پسرک با بی میلی جواب داد:

- امروز عصر پدر و مادرم میروند رستوران و یک خانمی که کارش نگهداری بچه هاست و بهش کلفت میگیم میاد خونه ما تا من تنها نباشم.. این خانم امشب هم مثل همیشه حتما با من خواهد خوابید و کارهای بد با من خواهد کرد. در نتیجه این بیماری آمیزشی به او هم سرایت خواهدکردبعدا که پدر و مادرم از رستوران برگشتند پدرم با ماشینش کلفت را به خونه اش میرسونه و طبق معمول تو راه ترتیب اونو خواهد داد و بیماری به پدرم سرایت خواهد کرد وقتی برگشت آخر شب پدرم و مادرم با هم اختلاط خواهند کرد و در نتیجه مادرم هم مبتلا خواهد شد. فردا که پستچی میاد مثل همیشه مادرم و پستچیه قاطی همدیگه میشن قصد من مبتلا کردن این پستچی پست فطرت هست که با ماشینش روی لاک پشتم رفت و اونو کشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 12:49  توسط Gambler | 

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد / هم رونق زمان شما نیز بگذرد 

وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب / بر دولت آشیان شما نیز بگذرد

باد خزان نکبت ایام ناگهان / بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد

آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام / بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد

ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز / این تیزی سنان شما نیز بگذرد

چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد /  بیداد ظالمان شما نیز بگذرد

در مملکت چو غرّش شیران گذشت و رفت / این عوعوی سگان شما نیز بگذرد

آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست / گرد سم خران شما نیز بگذرد

- سیف الدین محمد فرغانی -

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 16:44  توسط Gambler | 
ا..ب..ر..ا..ه..ی..م  ن..ب..و..ی

البته قرار نیست این مطلب را هیچ خارجی بخواند، چون من هم مثل شما به این نتیجه رسیدم ‏که این بچه عقب مانده مان را بهتر است خودمان به نیش بکشیم و تنهایی دردسرهایش را ‏تحمل کنیم تا اینکه هر روز تشک های دیشب اش را پهن کنیم جلوی چشم همسایه که از وسط ‏تنگه هرمز هم آن را ببینند. اصلا موضوع این چیزها نیست، موضوع چیزهای دیگری است.‏

تلفات هوای تهران از ارتش آمریکا بیشتر است

اگر فرض کنیم که مسوول مرگ همه کسانی که در عملیات انتحاری عراق می میرند، ‏آمریکایی ها هستند و اگر فرض کنیم مسوول مرگ همه شیعه ها و سنی هایی که سالهاست در ‏عراق و کشورهای مسلمان همدیگر را کشته اند آمریکایی ها هستند و اگر فرض کنیم که ‏مسوول مرگ مسلمانانی که در هنگام زیارت کربلا و نجف هر سال همدیگر را زیر دست و پا ‏له می کنند آمریکایی ها هستند و اگر فرض کنیم مسوول همه آدم ربایی ها و کشتن افراد ‏بوسیله آدم ربایان آمریکایی ها هستند و اگر فرض نکنیم که اگر آمریکا به عراق حمله نکرده ‏بود، وجود صدام حسین بطور عادی در هر ماه حداقل باعث کشته شدن هزار نفر در عراق ‏نمی شد، و با همه این موارد اگر کل تلفات جنگی آمریکا در این سالهای حمله به عراق را ‏محاسبه کنیم، بطور متوسط میزان تلفات جنگ در عراق در پنج سال گذشته روزانه 100 نفر ‏بوده است، در حالی که میزان تلفات ناشی از آلودگی هوای تهران، روزانه 150 نفر است و ‏هر روز فقط در تهران 150 نفر بخاطر نداشتن یک حکومت باشعور که بتواند شهرداری ‏تهران را اداره کند کشته می شوند.‏

نتیجه گیری: میزان تلفات هوای تهران از تلفات ارتش آمریکا در عراق بیشتر است.‏

تلفات جاده های ایران از اسرائیل بیشتر است

اگر فرض کنیم اسرائیل با همین شدت که غزه را بمباران می کند، نه به مدت یک ماه بلکه ‏دوازده ماه در سال و نه فقط امسال بلکه به مدت سی سال به حمله به غزه ادامه بدهد، و اگر ‏فرض کنیم که تمام تلفات فلسطینی ها از نظامیان باشد و هیچ کدام از فرماندهان و نیروهای ‏حماس کشته نشده باشد، در بدترین حالت اسرائیل در حالت حمله شدید خود روزانه 50 ‏فلسطینی را می کشد، در حالی که جاده های ایران بطور معمول و هر ماهه و به مدت سی ‏سال است که هر روز 90 نفر را می کشد.‏

نتیجه گیری: میزان تلفات جاده های ایران از اسرائیل بیشتر است

دزدیهای مفسدین و اشتباهات پابرهنگان

اگر فرض کنیم تمام اموالی که توتال به خانواده هاشمی رشوه داده است، واقعا داده شده باشد و ‏اگر فرض کنیم که مهدی و محسن هاشمی 50 میلیون دلار پول را به دست آورده باشند و اگر ‏همه شایعات مربوط به ثروت علی هاشمی درست باشد و اگر تمام خانه هایی که گفته می شود ‏یکی از اعضای فامیل هاشمی در تورنتو دارد، واقعا متعلق به خانواده هاشمی رفسنجانی باشد ‏و از جمله قهوه خانه های ریپوبلیک هم که متعلق به هاشمی های دیگری است مال هاشمی ‏رفسنجانی باشد و قطعا هم از راه بالاکشیدن اموال عمومی و استفاده از بیت المال به دست آمده ‏باشد.حتی اگر تمام اموالی که یک آقایی به اسم بیات در بلژیک دارد، متعلق به بیات نباشد و ‏بیات اسم مستعار رفسنجانی باشد و اگر فرض کنیم تمام آن چه محسنی اژه ای هم در دادگاه به ‏کرباسچی نگفت [اما خدابیامرز زواره ای و دیگر اعضای جناح راست گفتند و بعدا معلوم شد ‏خودشان هزار ماشاله دارند] درست باشد و او از همه رشوه گرفته باشد و سیصد سکه رشوه ‏داده باشد و اگر فرض کنیم شایعات و مزاح ها هم صحت داشته باشد، کل اموال مسروقه و به ‏یغمارفته توسط خانواده هاشمی و دوران خاتمی [یعنی در هجده سال گذشته] احتمالا چیزی در ‏حدود صد میلیون دلار خواهد شد، که این مبلغ معادل اتلاف بیت المال و بودجه دولت توسط ‏دولت احمدی نژاد در عرض 12 ساعت در چهار سال گذشته است. ‏

نتیجه گیری: خطر پابرهنه از دزد بیشتر است

دیکتاتورها و بی عرضه ها

اگر فرض کنیم که رژیم رضاشاه پهلوی یک حکومت دیکتاتور بود که مخالفانش را با تزریق ‏آمپول هوا در زندان می کشت و اگر فرض کنیم خیلی از زندانیان رضاشاه که در زندان به ‏دلیل ابتلای به تیفوس مردند، توسط رضاشاه کشته شده باشند و با همه اینها اگر تصور کنیم که ‏حکومت رضاشاه معروف به قلدر حکومت یک بیسواد بود که دشمنانش را می کشت، تعداد ‏کل کشتگان حکومت رضا شاه در طول بیست سال، از تعداد تلفات یک ماه یخبندان دولت ‏احمدی نژاد که در آن هزار نفر به دلیل بی عرضگی دولت از سرما مردند، کمتر بود.‏

نتیجه گیری: خطر معجزه قرن بیست و یکم از دیکتاتور قرن بیستم کمتر است.‏

پلیس ها و دزد ها

اگر فرض کنیم یک زن پزشک با نامزدش در یک بیابان گرفتار شوند و ده نفر دزد کثیف و ‏رذل و بی شرم و ظالم آنها را پیدا کنند و متوجه شوند که آن دو نامزد هستند و زنی که همراه ‏مرد است پزشک است و متوجه شوند که زن مذکور، از سرو رویش می بارد که خانم ‏محترمی است، احتمالا در بدترین حالت تمام اموال آنها را می دزدند و می روند، اما اگر همان ‏موقع نیروی انتظامی همدان سربرسد و همین خانم دکتر را با نامزدش بگیرند و به نیروی ‏انتظامی ببرند، احتمالا به زن مذکور تجاوز می کنند و اگر خوش شانسی خاصی نیاورد، او را ‏می کشند.‏

نتیجه: مواظب باشید هرگز از دزد به پلیس همدان شکایت نکنید.‏

‏..... و ادامه ماجرا

امروز می خواستم درباره این بگویم که ما تا چهار سال قبل با سالی 15 میلیارد دلار درآمد ‏ارزی کشورمان اداره می شد و تقریبا تمام شاخص های اقتصادی مان از امروز جلوتر بود، و ‏می خواستم بگویم که ما در هر سال پانزده میلیارد دلار( به اندازه بودجه یک سال نفت) فقط ‏از درآمد مشترک حوزه پارس جنوبی را بخاطر بی عرضگی و بی برنامگی دولت احمدی ‏نژاد از دست می دهیم..... و می خواستم بگویم که میزان اتلاف هزینه ناشی از وجود یک و ‏نیم میلیون تا دو میلیون نفر معتاد در ایران که باعث شده است ایران مهم ترین تولید کننده، ‏عبور دهنده، مصرف کننده و مبارزه کننده با مواد مخدر باشد از کل تلفات قاچاق انسان در ‏جهان و از تلفات جنگ ویتنام بیشتر است و به عبارتی ما به عنوان ام القرای اسلام، بیش از ‏تمام جهان فاسد موجود فاسد پرورش می دهیم...... و می خواستم بگویم که آمریکا که به ‏عنوان جنایتکار علیه اش شعار می دهیم و اسرائیل که ما به عنوان تروریسم دولتی آن را می ‏شناسیم... در حالی که تعداد کسانی که در عدالت گستر ترین دولت حکومت پابرهنگان از ‏گرسنگی در دو سال گذشته مردند 48 نفر بوده است.... و می خواستم بگویم..... راستی، من ‏این حرف ها را برای کی می زنم؟

نتیجه گیری اخلاقی: تلفات ناشی از حماقت از تلفات ناشی از جنایت بیشتر است

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 12:28  توسط Gambler | 
و 'خواجه نصیر الدین ' دانشمند یگانه ی روزگار در بغداد مرا درسی آموخت که همه ی درس بزرگان در همه ی زندگانیم برابر آن حقیر می نماید و آن این است :
در بغداد هرروز بسیار خبرها می رسید از دزدی , قتل و تجاوز به زنان در بلاد مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود . روزی خواجه نصیر الدین مرا گفت می دانی از بهر چیست که جماعت مسلمان از هر جماعت دیگر بیشتر گنه می کنند با آنکه دین خود را بسیار اخلاقی و بزرگمنش می دانند ؟
من بدو گفتم : بزرگوارا همانا من شاگرد توام و بسیار شادمان خواهم شد اگر ندانسته ای را بدانم .
خواجه نصیر الدین فرمود :
ای شیخ تو کوششها در دین مبین کرده ای و اصول اخلاق محمد که سلام خدا بر او باد را می دانی . و همانا محمد و جانشینانش بسیار از اخلاق گفته اند و از بامداد که مومن از خواب بر می خیزد تا هنگامی که شبانگاه با بانویش همبستر می شود , راه بر او شناسانده شده است
اما چه سری است که هیچ کدام از ایشان ذره ای بر اخلاق نیستند و بی اخلاق ترین مردمانند وآنکه اخلاق دارد نه از مسلمانی اش که از وجدان بیدار او است.
من بسیار سفرها کرده ام و از شرق تا غرب عالم و دینها و آیینها دیده ام . از 'غوتمه ( بودا ) 'در خاورزمین تا 'مانی ایرانی' در باختر زمین که همانا پیروانشان چه نیکو می زیند و هرگز بر دشمنی و عداوت نیستند
آنها هرگز چون مسلمانان در اخلاقشان فرع و اصل نیست و تنها بنیان اخلاق را خودشناسی می دانند و معتقدند آنکه خود بشناسد وجدان خود را بیدار کرده و نیازی به جزئیات اخلاقی همچون مسلمانان ندارد
اما عیب اخلاق مسلمانی چیست ای شیخ ؟
در اخلاق مسلمانی هر گاه به تو فرمانی می دهند , آن فرمان ' اما ' و ' اگر ' دارد .
در اسلام تو را می گویند :
دروغ نگو ... اما دروغ به دشمنان اسلام را باکی نیست
غیبت مکن ... اما غیبت انسان بدکار را باکی نیست
قتل مکن ... اما قتل نامسلمان را باکی نیست .
تجاوز مکن ... اما تجاوز به نامسلمان را باکی نیست .
و این ' اماها ' مسلمانان را گمراه کرده و هر مسلمانی به گمان خود دیگری را نابکار و نامسلمان می داند و اجازه هر پستی را به خود می دهد و خدا را نیز از خود راضی و شادمان می بیند ...
و راز نابخردی و پستی مسلمانان در همین است ای شیخ .
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 23:8  توسط Gambler | 

خواب دیدم قیامت شده است. هرقومی را داخل چاله‏ای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چاله‏ی ایرانیان. خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: «عبید این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگمارده‏اند؟»
 
گفت:
«می‌دانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله.» خواستم بپرسم: «اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند...» نپرسیده گفت: گر کسی از ما، فیلش یاد هندوستان کند خود بهتر از هر نگهبانی لنگش کشیم و به تهِ چاله باز گردانیم!

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 20:44  توسط Gambler | 
ش.ی.ر.ی.ن  ع.ب.ا.د.ی :

مقاومت زنان ایرانی در مقابل لایحه موسوم به "حمایت از خانواده" و ناکامی نسبی محافظه کاران در تحمیل محدودیت ‏های باز هم بیشتر بر آنان پس از دواج، مدافعان قوانین ضد زن را به در پیش گرفتن ترفندی جدید سوق داده است. ترفند ‏جدید عبارت است از تلاش برای "فریب دادن قانونی" زنان در هنگام ازدواج، از طریق ایجاد تغییری کوچک ولی ‏تعیین کننده در عقدنامه ها. این کار با عوض کردن یک کلمه عربی (عند المطالبه) با یک کلمه عربی دیگر (عند ‏الاستطاعه) در سندهای ازدواج صورت گرفته، در شرایطی که احتمالاً اکثریت بسیار بالای دختران، نه تنها متوجه این ‏تغییر نمی شوند، که در صورت متوجه شدن نیز از الزامات حقوقی سنگین کلمه جدید آگاه نیستند، و شاید بسیاری از ‏آنان اساساً معنی کلمه فوق را نیز ندانند.‏

لازم به توضیح است که از حدود 70 سال پیش، در قباله های ازدواج در ایران، میزان مشخص "مهریه" ذکر و تأکید ‏می شده که این مهریه، "عندالمطالبه" قابل پرداخت است. یعنی، هر زمان که عروس مهریه خود را مطالبه کند، ولو ‏بلافاصله پس از ازدواج، داماد موظف است آن را به وی پرداخت نماید. وجود این بند در قباله ازدواج و امضای قباله ‏توسط عروس و داماد، برای زنان بسیار مهم بود. چرا که در صورت ناموفق بودن ازدواج، برای ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 23:5  توسط Gambler | 
باز یوزارسیف به منبر رفته

و

دارد خالي مي بندد

همه جا آباد

همه مخترع

همه سير

ملك بهشت

اون پايين همه سوت ميزنند

گويي در اين مملكت نمي زيند

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 14:15  توسط Gambler | 
زندگی را در زیر شرت ِ مامان دوزم  جستجو میکنم هر روز !!

هیچ نمیابم مگر

 ستونی هزار بار افراشته تر از تخت پر زرق و برق جمشید !

غاری بسیار امن تر از خانه ی ِ عشق برای زیست !

...

و تنها در این افسون ام !

و تنها در تو به حیرت مینگرم !

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 23:52  توسط Gambler | 
خانم حمیدی برای دیدن پسرش مسعود ، به محل تحصیل او یعنی لندن آمده بود‎. او در آنجا متوجه شد که پسرش با یک هم اتاقی دختر بنام Vikki ‎ زندگی میکند. کاری از دست خانم حمیدی بر نمی آمد و از طرفی هم اتاقی مسعود هم خیلی خوشگل بود.
او به رابطه میان آن دو ظنین شده بود و این موضوع باعث کنجکاوی بیشتر او می شد. مسعود که فکر مادرش را خوانده بود گفت : " من میدانم که شما چه فکری می کنید ، اما من به شما اطمینان می دهم که من و Vikki فقط هم اتاقی هستیم‎ . "
حدود یک هفته بعد‎ ، Vikki پیش مسعود آمد و گفت : " از وقتی که مادرت از اینجا رفته ، قندان نقره ای من گم شده ، تو فکر نمی کنی که او قندان را برداشته باشد ؟‎ " "خب، من شک دارم ، اما برای اطمینان به او ایمیل خواهم زد‎."
او در ایمیل خود نوشت‎ : مادر عزیزم، من نمی گم که شما قندان را از خانه من برداشتید، و در ضمن نمی گم که شما آن را برنداشتید . اما در هر صورت واقعیت این است که قندان از وقتی که شما به تهران برگشتید گم شده‎ . " با عشق، مسعود
روز بعد ، مسعود یک ایمیل به این مضمون از مادرش دریافت نمود‎ : پسر عزیزم، من نمی گم تو با Vikki رابطه داری ! ، و در ضمن نمی گم که تو باهاش رابطه نداری . اما در هر صورت واقعیت این است که اگر او در تختخواب خودش می خوابید ، حتما تا الان قندان را پیدا کرده بود‎.
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 0:39  توسط Gambler | 

گفتم : پدر ! دوباره هوا سرد است ! نکند ۲۲ بهمن ۵۷ باشد امسال !!!

گفت : " ابله ! ۳۰ سال گذشته ! مگه نمیبینی !

گفتم : آخ ! چشمم !

مادر گفت : " آخ ! بیا ببرمت پیش میرزا علی اصغر ! تف کنه توش خوب شی !"

گفتم : مادر ! چه میشود یک ذره از تفهایش را سو به خدا کند ! پیر چشمی گرفته است !

نمیبیندمان دیگر !!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 13:58  توسط Gambler | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
اينجا يه جور دفتر يادداشت يا خاطراته كه كسي نمي دونه مال كيه و هر چي دلم مي خواد مينويسم يعني در واقع براي دلم مي نويسم اگه دوست نداري برو بيرون
لطف كنيد آگهي تبليغاتي اينجا نگذاريد چون تأييد نميكنم
كساني هم كه براي هر دين يا حزبي تبليغ ميكنند پيشنهاد تبادل لينك نكنند
پيشنهاد دوستي و عشق هم ندين لطفا
يه چيز ديگه
من اينجا ممكنه يك سري جملات از نويسندگان و شاعران معروف بنويسم و حوصله ي ذكر منبع نداشته باشم فرض رو بر اين ميگذارم كه خوانندگان محترم مي دونند اين نقل قوله بنابراين خوشم نمياد كسي خودشو چس كنه و بهم بگه اين مطلب مال فلانيست و تو دزديديش


نوشته های پیشین
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
پیوندها
سردتر« سكوت »
رفيق
فرزندی از فرزندان کوروش(امید)
دريا
مريم
وسوسه ی زن ایرانی
Eternal Iran
به آئين
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM